عصیان لکستانی دوشنبه 20 بهمن 1393 03:10 ب.ظ نظرات ()

می‌دانید که مادها به دلیل هزارها سال تجربه‌ی عینی زندگی در شرایط آن روزگاران و تحت تعالیم فیلسوفان بزرگی چون مانی و زرتشت به ستایش چهار عنصر اصلی خلقت یعنی؛ آب، خاک، آفتاب و آتش ایمان راسخ داشتند و در اثر این آموزه‌ها بیش‌ترین حرمت را برای آب و خاک و آفتاب و آتش قایل بودند. به‌طوری که آب دهان خود را به داخل رودخانه‌های وحشی و خروشان نمی‌انداختند مبادا رودخانه را آلوده نماید و آن‌ها در حفظ و پاکیزه نگه‌داشتن طبیعت و احترام به درختان و به‌طور کلی احترام به نباتات و جانداران اهمیت ویژه‌ای قایل بودند. این یک قسم داستان و قسم دیگر آن می‌دانیم که کورش کبیر سر سلسله پارس‌ها از پدری پارس و مادری ماد به دنیا آمده بود. کوروش در اوان کودکی و نوجوانی توسط دودمان مادری‌اش که در راس هرم قدرت بودند تربیت آموخت و نزد آن‌ها بزرگ شد و رشد پیدا کرد، اخلاق و رفتار و کردار و راه و رسم عدالت و حکومت داری را از اجداد مادری‌ش فراگرفت و چون جوان جسور و با هوش و خردمندی بود توسط (خالوهایش) به سرداری سپاه بزرگی از مادها و به عنوان حکومت یک منطقه وسیع برگزیده شد. توجه کنید نطفه‌ی شخصیت عدالت پیشگی کوروش از مادها بسته می‌شود و او تحت تاثیر عقلانیت و حکومت‌داری جد مادریش که بزرگ و پادشاه مادهاست قرار می‌گیرد. اما به خالویش آستیاک خیانت می‌کند و قدرت را از دست او می‌ستاند.

به هر تقدیر کوروش از جانب طایفه‌ی مادری به مقام و منزلتی دست پیدا می‌کند. شاید علت این‌که در فرهنگ شفاهی و عامیانه ی مردمان ما هنوز هم خالو نباید به خواهر‌زاده اعتماد نماید و زبان‌زد معروفی بین ما لک‌ها وجود دارد که می‌گوید: « هالو ورو هوار آو بردیو خورزا ئه رو بان مینیه مکرد.» (آب خالو (دایی) را رو به پایین برده بود و خواهر زاده رو به بالا ( به عمد) به دنبال او می‌گشت) شاید تناقض آشکاری که بین دایی و خواهرزاده در باور ما مردمان این خطه شکل گرفته است ریشه در این داستان داشته باشد و این قضیه از همین ماجرا و از این تاریخ به بعد جزو باورهای ما شده است.

خوب کوروش قدرت را از چنگ خالوهایش بیرون کشیده و خود بر مسند قدرت قرار می‌گیرد و دولت پارس یا هخامنشینان را بر ویرانه‌های تمدن مادها (لااقل ویرانه‌های فلسفی) مادها تشکیل می‌دهد. مادها به عنوان قوم مغلوب به شدت سرکوب می‌شوند و تمدنشان از میان می‌رود. حکایت شکست مظلومانه‌ی مادها (خالویی که از خواهر زاده‌ی خود شکست می‌خورد) منظورم شکست آستیاک از کوروش است. در طمطراق و بزرگی سیل‌آسای فتوحات کوروش برای همیشه در تاریخ دفن و فراموش می‌شود و در خاموشی مطلق از یادها می‌رود. خبر بزرگ و مظلومانه‌ی شکست مادها از پارس‌ها زیر خبر بزرگ دیگری یعنی فتوحات و پیروزی‌های پارس‌ها به نسیان و فراموشی سپرده می‌شود و به این ترتیب یک خلأ بزرگ در تاریخ ما به وجود می‌آید که هنوز هم این خلاء ما را در خصوص بسیاری از واقعیتهای تاریخی رنج می دهد و دچار خطا و اشتباه می کند. این را هم باید اضافه کنم در پی این شکست سرزمین مادها که از دو قسمت عمده یعنی کوهستانی و دشتها تشکیل گردیده است دوپاره شده و آنهایی که در قسمت کوهستانی هستند به زندگی با فرهنگ مادی خود ادامه داده و مبارزه می کنند، اما دشت نشینها تحت تسلط دشمن غالب به ناچار تسلیم شده و خودبخود جذب فرهنگ جدید می شوند و این ماجرا قرن‌های طولانی ادامه پیدا می کند.

نخبگان این تمدن بعد از شکست چکار کردند؟ یعنی هیچ اقدامی نکردند؟

سرعت شکست مادها به قدری تند و سریع اتفاق می‌افتد که همه را گیج و مبهوت می‌کند و از سوی دیگر حجم سرکوب به حدی بوده که همه‌ی کلیت‌های قوم مغلوب را در تیرگی و تباهی و خفقانی شدید فرومی‌برد. نخبگان مظلومانه اقدام به کار فرهنگی می‌کنند و برای حفظ دستاورهای تمدن خویش کارهایی انجام می‌دهند که می‌توان به اقدام به افسانه‌سرایی آن‌ها اشاره نمود. هزارها هزار افسانه در این دوره‌ی از تاریخ خلق می‌شود. افسانه‌هایی که شاه‌کارهای خارق‌العاده بشری است. ساختار کلی این افسانه‌ها که به صورت شفاهی بوده و سینه به سینه نقل می‌شده‌است به گونه‌ای بوده که با یک‌بار بیان آن مخاطب همه‌ی آن را از بر می‌کرده است. نظرگاه این افسانه‌ها ترویج اخلاق انسانی، فداکاری و گذشت، وطن‌دوستی، جسارت و جنگ میان اهریمن با فرشته‌ی نجات است. مبارزه‌ی با ظلم، دفاع از مظلوم و نجات اسیران از چنگال دژخیمان و دیو و ددان و به‌طور کلی راه و رسم سرافرازنه زیستن بستر و پیام اصلی این افسانه‌ها را تشکیل می‌دهد. این افسانه‌ها امروزه هم می‌توانند ناجی بشر از سقوط به تباهی و دیو صفتی باشند. این افسانه‌ها را لک‌زبان‌ها (پاچاه) می‌گویند. یعنی راز دلی که بیان آن به‌طور آزادانه از جانب حکام برای بیان کننده‌ی آن خطرآفرین است باید آن را در چاه تعریف کرد، گویی بیان آن‌ها قدغن بوده است و گویندگان و سرایندگان آن اجازه‌ی بیان آن را برای هر کس و در هر جا نداشته‌اند. افسانه‌ها و حکایاتی که بعدها اساس و الهام دهنده‌ی شاه‌نامه‌ی فردوسی و ده‌ها شاه‌نامه و به‌طور کلی ادبیات کلاسیک ما را تشکیل می‌دهند. از بُعد سیاسی نیز ما شاهد شوروش گئومات و به پیروی از او هشت تن دیگر از سران و بزرگان اقوام و ایلات علیه هخامنشینان هستیم که به دست داریوش اسیر و کشته می‌شوند. شواهد و آثار بسیاری هست که نشان می‌دهد این شورش‌ها از جانب نخبگان ماد و برای سرنگونی هخامنشینان صورت گرفته است.

با این نگاه شما کوروش را که همگان به عنوان یکی از پرآوازه‌ترین پادشاهان عدالت‌خواه جهان قبول دارند زیر سؤال می‌رود. مگر خود شما به عدالت‌خواهی و نبوغ کوروش شکی دارید؟

خیر، نه من و نه هیچ‌کس دیگر در بزرگی و عدالت‌خواهی کوروش شکی ندارد و این صحبت من هم ذره‌ای از واقعیت بزرگی کوروش نخواهد کاست و نمی‌خواهم هم بکاهد، اما به باور من در این‌جا و زیر همین عظمت و شکوه کوروش یک حقیقت بزرگ دیگر از تاریخ بشریت و یا دست کم از تاریخ ایران گم شده است. ما اگر کتاب تاریخ کورش را یک برگ به عقب ورق بزنیم با حقیقت بزرگ‌تر و در عین حال تلخی روبرو خواهیم شد و آن حقیقت این است که تمدن ماد یکی از با شکوه‌ترین و انسانی‌ترین تمدن‌های جهان بشری است که بر اساس آموزه‌ها و باورهای زرتشت بر پایه‌های تجارب قرن‌های طولانی و عدل و برادری و برابری و مهرورزی استوار است و به حفظ و پاکی طبیعت و محیط زیست اهمیتی فراوانی می‌دهد. تمدنی که متاسفانه ما آن را فراموش کرده‌ایم. البته آثار این تمدن با شکوه زیر خاک مدفون است و روزی توسط نخبگان و دل‌سوزان نگران سرنوشت بشر کشف و نمایان خواهد شد.

مادها چون در گستره‌ی بسیار وسیعی از تاریخ اجتماعی، انسانی و اقتصادی حضور پیدا کرده بودند و از یک زندگی پاک و بی‌غل و غش در گستره‌ی طبیعت پاک و زلال برخوردار بودند، قوانین اجتماعی و سیاسی خود را بر پایه‌ی عدل و داد و انسانیت و برادری و برابری قرار داده بودند و چون در طبیعت جان گرفته و زندگی می‌کردند از قوانین طبیعت به عینه آموخته بودند که هر عملی عکس‌العملی را در پی خواهد داشت. آن‌ها به قانون طبیعت ایمان و اعتقاد راسخ داشتند و شاهد و ناظر آن بودند که بر اساس قانون طبیعت هر چه بر روی زمین بکاری لاجرم باید روزی آن را بدروی بی کم و کاست و برای همین خاطر چهار عنصر اصلی طبیعت را ستایش می‌کردند. لذا اهل ظلم و بزه کشی نبودند، برای طبیعت و به گفته‌ی امروزی‌ها محیط زیست و نسبت به همه‌ی جانداران و گیاهان و نبات احترام فوق‌العاده‌ای قائل بودند. حساب کنید در آن روزگاران زرتشت گفته است کسی حق ندارد آب دهان خود را به داخل رودخانه بیندازید و آن‌را آلوده کند تا امروز که شهرنشینان کانال‌های بزرگ فاضلاب‌هایشان را به سمت رودخانه‌ها سرازیر کرده‌اند چقدر فاصله وجود دارد؟ و الا آخر …. کوروش نیز از اجداد مادری خود چنین آموخته بود. البته با اندکی تفاوت. حساسیت و اصل بحث من در این‌جاست که باید بگویم تیره‌روزی ما ایرانیان از زمان نابودی تمدن مادها به دست پارس‌ها آغاز گردید.

از آن به بعد ما راه اضمحلال و کاستی را در پیش گرفتیم و هر سال گفتیم دریغ از پارسال و هنوز هم این رنج بزرگ را با خود می‌کشیم. کوروش و جانشینانش اگرچه بر محور عدل و عدالت حکم‌رانی کردند و مردمان این دوره از تاریخ تحت تاثیر تعلیمات زرتشت در گذشته‌شان و با توجه به شرایط زیستی و عقلانی خود مردمان شریف و خردمندی بودند ولی هر بار با خیانتی و اشتباهی تمدن خود را آرام آرام به سوی ضعف و اضمحلال و نابودی سوق دادند و در نهایت به جایی رساندند که در انتها متلاشی شدند و ساسانیان که روی کار آمدند بر این بی‌عدالتی و ظلم و ستم بر خلق‌ها و به‌طور کلی بر زمین و طبیعت افزودند و سرانجام این تمدن بزرگ را به جایی رساندند که در زمان یزگرد سوم و از مدت‌ها قبل از آن عده‌ای قلیل عرب پابرهنه که با زندگی بیابانگردی و فاقد هر گونه تمدن در حاشیه‌ی مرزهای ایران به راه زنی و دزدی مشغول بودند بر آن تمدن بزرگ و باشکوه و پرطمطراق پیروزی یافتند و تمامی آثار آن را از میان برداشتند.

به تعریف دیگر باید بگویم بشر از زمانی که ستایش طبیعت را کنار گذاشت و از ستایش چهار عنصر اصلی هستی آرام آرام دست کشید راه تیره‌روزی خود را در پیش گرفت و به عقیده‌ی من این اتفاق شوم و هولناک بعد از سقوط مادها به دست پارس‌ها رخ داد و آرام آرام ادامه و گسترش یافت و در زمان حمله‌ی اعراب به ایران به اوج رسید و اعراب با ورود …شان به سرزمین سرسبز و حاصل‌خیز ایران بعد از آن همه کشت و کشتار و اسارت و اهانت و بیدادگری در حق ایرانیان طبیعت ایران را نیز به گند کشیدند چرا که آن‌ها نه تنها هیچ آشنایی با طبیعت و خصلت‌های آن نداشتند و چه بسا به دلیل زندگی در کویرهای خشک و بی‌حاصل عربستان با طبیعت سرسبز دشمنی ذاتی هم داشتند و به این ترتیب این راه خطرناک نابودی طبیعت طی قرن‌ها ادامه یافت تا جایی که جنگل‌های انبوه از میان رفت، رودخانه‌ها رو به کاستی و خشکی نهاد و چشمه‌سارها یکی پس از دیگری خشکیدند.

چرا چون اساس طبیعت لطمات سنگینی را متحمل گردیده بود و جالب این‌که ایرانی‌ها در جریان این ویرانی بازهم به ستایش تک درخت‌هایی که از جنگل‌های انبوه باقی مانده بودند، پرداختند و هنوز هم در پای این درختان به گریه و زاری می‌کنند و به ستایش آن می‌پردازند؛ من فکر می‌کنم روند نابودی که از آن زمان آغاز گردیده تا نابودی کامل کره‌ی زمین و نابودی نشل بشر از پای نخواهد نشست. مثال عینی‌تر می‌آورم. همین کشور و یا تمدن امروزی آمریکا که داعیه‌ی دموکراسی و آزادی‌خواهی در جهان را دارد و ابرقدرتی‌اش بر کسی پوشیده نیست، کسی شک دارد که پایه‌های تمدن خود را بر اجساد بومیان و جان و مال صاحبان اصلی این سرزمین یعنی سرخ‌پوستان بنا نهاده است؟! البته با این تفاوت که چون مهاجران به آمریکای تازه کشف شده از کشورهای پیشرفته‌ی اروپایی بدان‌جا رفته بودند و سرخ‌پوستان بی‌نوا چیزی از تمدن نمی‌دانستند، این اتفاق رخ داد. حال آن‌که مادها دارای بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین تمدن در روزگار خویش بودند.