تبلیغات
نشریه استان لکستان - چندی از واژگان زبان لکی
 
درباره وبلاگ


اقوام لک زبان
معرفی قوم لر به عنوان بزرگترین قوم لک زبان
قوم لر یکی از اقوام لک زبانی است که در زاگرس زندگی میکنند
که از قواعد ودستور زبان لکی استفاده میکنند
در کتاب جامعه شناسی کنگره آمریکا لر بزرگترین قوم لک زبان معرفی شده که به دو گویش بهداروندی(بختیاری)و اندیمشکی تکلم میکنند زبان لکی دارای گویش های متفاوتی است که هم مانند هر زبان دیگری دارای گویش های متفاوتی است در زبان آلمانی گویش هانفری ومونیخی که از دستور زبان و قواعد زبان المانی استفاده میکنند اما هیچ گاه گویش هم را متوجه نمی شوند این از ساختار های زبانی است که با داشتن قواعد ودستور زبان یکسان گویش ها متفاوت باشند دلیل آن لهجه و واژگان هر گویش است زبان لکی دارای١٢گویش در سراسر جهان است که از ساختار ودستور زبان لکی استفاده میکنند زبان لکی از زبان های در جهخان است که دارای کد استاندارد زبانی از سوی نهاد زبان شناسی سازمان ملل است از تقسیمات زبانی این است که براساس دستور زبان وقواعد وگرامری حدود یک زبان مشخص میگردد

مدیر وبلاگ : ایران لکستانی
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نشریه استان لکستان
استان لکستان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 15 تیر 1394 :: نویسنده : ایران لکستانی

واژگان لکی 

ویریا: آگاه
وینه: مانند
سیفا: در فکر 
واتوره: با خود حرف زدن
لومه: نصیحت
ژیر: آرام بی آزار
دلنیا: مطمئن امیدوار
نارک: گونه . گونه زیر چشم
گزر: هویج
موئیژ: کشمش
قرتیای: یعنی باختن توی بازی و..
په له وه ر : پرنده
تیتالی (titali): شوخی کردن
وژاشارکی: قایم موشک بازی
اراگیردی: دربدر-بی خانمان
تمارزو: آرزو به دل-در کف چیزی بودن
واگیژَه: گردباد
شاوار: شب ها
هومالی: نوعی دشمنی یا لج بازی 
قاژه تینی: خشک شدن گلو
نیاته: نایاب
ویردار: حمایت
هلگ: تلاش
گژک: دکمه
له خه رو: روده
به تورک: آهسته آمدن
تورنک: قهرو
هور: آفتاب
کاو: آبی
کچک: سنگ
موله: کوتوله
زاوارون <zaawaroon> : باردار - زن باردار
آژاشكی: خمیازه
ژاژ: کیف دستی
ره گه: لج
تینی: گلو – تشنه
چرو(چوکل): شاخه کوچک 
سویل: ناودون
هره تاو <hora taow> : جای آفتابگیر
نسار: جایی که آفتاب نمیگیرد
ساجتاوه: ساجی که زیر آن آتش جهت پخت نان باشد
ورتاوه: محل پخت نان- مطبخ
مینگه(mi ing ah) : محل خانه- جای خانه
بییزه: ویار
تامارزوو: مشتاق و تشنه ی دیدار چیزی
داوویچه: مورمور شدن بدن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب