تبلیغات
نشریه استان لکستان - تبارهای گمشده زبان فارسی در زبان لکی (1)
 
درباره وبلاگ


اقوام لک زبان
معرفی قوم لر به عنوان بزرگترین قوم لک زبان
قوم لر یکی از اقوام لک زبانی است که در زاگرس زندگی میکنند
که از قواعد ودستور زبان لکی استفاده میکنند
در کتاب جامعه شناسی کنگره آمریکا لر بزرگترین قوم لک زبان معرفی شده که به دو گویش بهداروندی(بختیاری)و اندیمشکی تکلم میکنند زبان لکی دارای گویش های متفاوتی است که هم مانند هر زبان دیگری دارای گویش های متفاوتی است در زبان آلمانی گویش هانفری ومونیخی که از دستور زبان و قواعد زبان المانی استفاده میکنند اما هیچ گاه گویش هم را متوجه نمی شوند این از ساختار های زبانی است که با داشتن قواعد ودستور زبان یکسان گویش ها متفاوت باشند دلیل آن لهجه و واژگان هر گویش است زبان لکی دارای١٢گویش در سراسر جهان است که از ساختار ودستور زبان لکی استفاده میکنند زبان لکی از زبان های در جهخان است که دارای کد استاندارد زبانی از سوی نهاد زبان شناسی سازمان ملل است از تقسیمات زبانی این است که براساس دستور زبان وقواعد وگرامری حدود یک زبان مشخص میگردد

مدیر وبلاگ : ایران لکستانی
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نشریه استان لکستان
استان لکستان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تبارهای گمشده زبان فارسی در زبان لکی 

«جلوریز»
یکی دیگر از واژگان برجای مانده زبان فارسی به معنی حرکت و هجوم و راندن اسب با سرعت و … که در زبان لکی برجای مانده است واژه « جلو و تند راندن آن جلوریز است که فرهنگ نویسان ما از آن غافل مانده اند. برای تایید این گفته لطفا ر.ک. سبک شناسی بهار ج3 ص 285 به نقل از نسخه خطی عالم آرای عباسی که می گوید:«بنابر آنکه ولیخان پدر اورا کشته بود و اورا کینه داشت درینحال جلوریز پیش دوید و… از اسب پیاده شد….» «چرمی»یکی از اختصاصات زبان لکی ابدال ها به یا می باشد که در واژه چرمه ـ سفید ـ دیده می شود و جای بحث ندارد،اما،از دیگر واژگان مانده و پرکاربرد زبان لکی همین واژه « چَرمِی» است در معنی سفید رنگ ، بگونه ای که ریش سفیدان را ریش چرمی می نامندو حتی در عالم حیوانات نیز؛
« مِی چَرمی» ـ میش یا گوسفند سفید ـ کاربرد زنده ای دارد. و شاهد مثال کهن و بدون شک این مدخل واژه چرمه در شاهنامه سترگ فردوسی است که اغلب برای اسبان سفید بکار رفته است.یک بیت به عنوان مثال از داستان « گرفتن قارن دژ اَلان را» از شاهنامه ذکر می کنیم:پر از خشم و پر کینه سالار نونشست از بر چرمه ی تیز رو«چغز»از دیگر واژگان زبان فارسی که متاسفانه هر شارح و فرهنگ نویسی بر اساس میل خود و منویات درونی در باره آن نظر داده اند همین واژه چغز است.اهل علم می پذیرند که کلمات در طول حیاتشان دچار تحول و دگرگونی می شوند همانگونه که، رسْتَهخم ،هئوشیّنگهه و هِره بِره زائیتیا و گیه مرِتَه به ترتیب به رستم ،هوشنگ و البرز و کیومرث بدل شده اند.پس واژه چغز نیز می تواند دچار این دگرگونی شود. مرحوم معین معنای اینکه چغز حیوان کوچکی بوده را درک کرده ولی در معنای قورباغه بکار برده که از روی استدراک خود این کار را کرده است زیرا دز زبان لکی چغز به اسقاط غین ـ چِز ، جانوری است از خانواده مارمولکها و به اندازه مارمولک ، و این معنا با اسم و مسمای واژه ی کهن فارسی بسیار متناسب تر است تا آن معانی فرهنگ نویسان ماارایه دادن اند و اغلب درست نمی نمایند.«بِنَه»لک زبانها به تخم و بذری که برای کاشتن در مزرعه نگهداری شده و اساس کاشت قرار خواهد گرفت « بِنَه تُیم » یعنی بذر اساس و بنیادین می گویند همانگونه که بُنشن زمستانی را بٍن دو ـ بِنه دون ،بنیادین دانه و یا غله ـ می گویند.واژه بنه در شاهنامه کاربرد بسیار زیادی در همین معنا دارد گرچه بی رابطه با بن و بنیاد و… نیست؟! به عنوان مثال این ابیات را از فردوسی ملاحظه فرمایید؛که اسفندیار از بنه خود مباد
هرآن کس به گیتی ازوهست شاد

به تابوت زرینش برنهاد
تو گفتی زریر از بنه خود نزاد

«چِتِر» در بسیاری از متون کهن ادب فارسی چهره را چیثره یا چیترا آورده اند و به معنای رخساره و نمای ظاهری انگاشته اند و منوچهر را مینو چیترا یا چهره بهشتی معنی کرده اند و ها و ث به یا بدل شده است واین قاعده به ویژگیهای زبان ایران باستان بر می گردد کما آنکه ابدال ث یا س به ها شاهد مثال بسیار دارد که به عنوان نمونه بدان می پردازیم در اوستا «چیثرَ » به «چهره» و
« میثرَ »به «مهر» و« مِئثَن» به« میهن» بدل شده است،ر.ک. فرهنگ ایران باستان پور داوود ص 3. ومرحوم صفا در کتاب حماسه سرایی الف و ها و سین در ابتدای واژه های « ایندو و هندو و سندو » را ابدال از همین قاعده میداند. و یا در زبان اوستا نیز این قاعده ساری و جاری است و مثلا عدد ده را دس می گویند.القصه، در زبان لکی امروز هنوز چِتِر به معنای کهن خود باقی مانده است و در معنای رخسار و نما و آنِ ادبی و …بکار می رود و لذا اگر گفته شود:« بد چِتِرْ » یعنی بد قیافه و بد چهره، « خارخار»در کتاب کلیله و دمنه مینوی ص 253 عبارتی دیده می شود به این صورت:
« …شیر گفت: مرا خار خار این می دارد.» و معنایش این است که این موضوع مرا بیقرار و آشفته و کنجکاو خود کرده است.و در زبان لکی این عبارت هنوز وجود دارد و هرگاه کسی دنبال درد سر بگردد و فرو نایستد دیگران می گویندش:« خُارَه خُارْتَه ؛یعنی خارخار درد سر آفرینی داری.» «خیریّت»در تاریخ بیهقی در بسیاری از موارد که حدوث امری شوم را حادثه یا شخصی مانع می شده است آن مانع را به خیریت در معنای میمون و مبارک و شکرانگی و اتفاق نیک، گرفته است. و امروزه پس از گذشت هزار سال این مدخل درست در همان معنای بکار رفته در تاریخ بیهقی در زبان لکی بکار می رود و جای شکی که احمد علی رجایی بخارایی در کتاب لهجه بخارای خود آن را جواب گفته نمی ماند.امروز در زبان لکی هرگاه مساله ای رخ می دهد بر اساس میمنت پیانی اش شنونده می گوید: خیریت ـ با دو یای مجهول ـ و درست، این مدخل همان « خیریّت و خیریّتی » است که بیهقی بکار برده و بسیاری از بزرگان ادب پارسی آن را تحریف شده نساخان می دانندر.ک. تاریخ بیهقی تصحیح خطیب رهبر ج 2ص 465..حدیث بوسهل تمام شد و خیریت بود که مرد نمی گذاشت صلاحی پدید آید.و ص 671 همین منبع…گفتم ایزد عز و جل خیر و خیریت بدین حرکت مقرون کناد،ایضاً ر.ک.لهجه بخارایی نوشته احمد علی رجایی انتشارات دانشگاه مشهد ،مقدمه کتاب.….




نوع مطلب : زبان وادبیات لکی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب