عصیان لکستانی چهارشنبه 14 بهمن 1394 06:06 ب.ظ نظرات ()

لک کهن (ماری باس) لک میانه(آریکس) لک مردم سالار( لک نو (دیاکو) 

تارخ سخن مردمانی است که هیچگاه دست از تلاش وکوشش برنداشت اند مردم لک که اکنون از میان هزاران تن گرد کتمان هویتش به پاخواسته تا اینک فرزندانش چهره اش راببینند 
تاریخ مردمان لک کهن از زمان شاهنشاه تئوتاموس آغاز می شود در دوره او بود که آخه ایی ها به ایران حمله کردند وشهر تروا را ویران و هکتور به قتل رسید 
نبرد تروآ، رویارویی دو اتحادیه اریایی در قلمرو میانی بود 
که اتحادیۀ خاوریِ سوبَرتو-آسووا (کاسیان)و اتحادیۀ باختریِ آخه‌ایی-هلنی)
بود .که در کتب یونای اشاره ای به حاکمیت کاسیان لک بر تروا را کتمان یا نادیده گرفته اند 
دیودور، اوسبیوس و نیز بیرونی، آشکارا سخن از حاکمیت دودمانی در کاساندا سر می‌دهند که بانی آن «نینوس» نام داشته است. این فرمانروا و جانشین او (همسرش سمیرامیس) با فتوحات خود در سرزمین‌هایی که سپس‌تر هخامنشیان بر آن حکم راندند، یک فرمانروایی بزرگ را برپا ساخته بودند.(بر پایۀ نقل دیودور از کتاب پرسیکا کتسیاس، داریوش خود را میراث‌دار انوبانی‌نی(شاه لک ها -نینوس داستانی- می‌دانسته است)(نک: حالت ایرانی نام سمیرامیس در کتاب «نیاکان گمشده»)
حتی هخامنشی بر این امر گاهی داشته اند که خود را با نصبت دادن به نیای لک خخود بر مقدس بودن خویش بی افزایند 
این رخداد می‌تواند یادآور جانشینی هُمای (سمیرامیس؟) در پس فرمانروایی بهمن نوۀ گشتاسپ (نینوس داستانی؟، پژواک خاطرۀ فرزند گشتاسپ کیان در قامت انوبا‌نی‌نی) باشد، که داراب یا دارا (داریوش؟ پسر ویشتاسپ هخامنشی) خویشتن را میراث‌دار وی برمی‌شمارد.(در اینجا نمی‌خواهیم وارد بحث «تاریخ روایی» ایران شویم. به همین سبب، کنکاش پیرامون تطبیق این تواریخ را به نوشتاری دیگر وامی‌گذاریم)

«مستوفی» رخدادهای منسوب به همای را همراه نام وی آورده، اما در آغاز نام سمیرامیس را نیز به وی نسبت داده است.
در کتاب نوشته شده: «همای؛ و هی شمیران بنت بهمن...».(شمیران: سمیرامیس؟)
رخدادی که ریشۀ آن، (شاید) اشتباه نگارندۀ کهن در آمیختگی شخصیت این دو زن فرمانروا بوده است. در هر حال، در اینجا هجانگاری ایرانیِ این نام برای ما ارزشمند است.(سورنا فیروزی، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد باستان‌شناسی/ دانشگاه تهران) این دوران را لک باستان می نامیم که کمتر کسی بران آگاهی دارد چون کاری کرده ایم که بر داشته های خود بی خبر وداشته های پوشالی شرق وغرب را به تحسین مینگریم

در ادامه، شخصیت نینوس داستانی تمامی سرزمین‌های تاریخی فلات ایران (پارس، خوارزم، پارت، کرمان و...) را تصرف می‌کند. نینوس از غرب نیز تا کرانه‌های بسفر و نیز مصر پیش می‌رود. پس از نینوس، همسر او سمیرامیس بر تخت می‌نشیند. در پس وی نیز فرمانروایان دیگری روی کار می‌آیند، مانند اریه (اریوس)، اخشیرش/ خشیارشا (xerxes)، ارمَه‌میثره، شوش‌ارمه؟ (سوسارموس)، میثرَ..؟ (میترائوس) و..
رخدادهایی در تعیین زمانۀ حکومت این جانشینان اهمیت دارد:
1- زندگی پرسئوس نیای هرا-کلس (هرکول) به دوران بلخوس (هجدهمین فرمانروا)، که 534 سال پس از نینوس به قدرت رسید.
2- ماجرای کشتی آرگو و هرکول، در زمان فرمانروایی پانیاس (بیست و سومین فرمانروا) رخ داده است. هرکول پیش از نبرد تروآ می‌زیسته و به دوران رونق این شهر، سفری به آن داشته است. هرودت نیز زمانۀ زیست هرکول را 900 سال پیش از عصر خود می‌داند.
3- جنگ تروآ (به انگلیسی: Trojan War) و تسلیم آن به آگاممنون، به دوران تئوتاموس (فرمانروای بیست و ششم) رخ می‌دهد. اوسبیوس به نقل از کفالیون می‌گوید، «پریام والیِ تئوتاموس و فرماندار تروآ بود، نه یک شاه محلیِ مستقل».
(نام «پریام-وس» می‌تواند یادآور نام‌واژۀ ایرانی کهن «پَه‌ایری[-اَستَه]» به معنای پیرامون، پرچین، گرداگردِ ...، و در پیوند با مفهوم نگهبان و مرزبان باشد.
اما به دلایل مستقل خواندن تروا از پادشاهی کاسیان لک می شود اینگونه دید که اروپاییان نمی خواهند نام ایران در متون دیده شود
در حال بود که پریام جهت درخواست کمک در برابر یورش آخه‌ایی‌ها به فرماندهی آگاممنون، نامه‌ای به تئوتاموس می‌نویسد:
«آخه‌ایی‌ها (یونانیان) به قلمرو تو یورش آورده‌اند. ما با آن‌ها در نبرد روبرو شده‌ایم. اکنون پسرم هکتور به همراه بسیاری از فرزندانم کشته شده‌اند. پس نیرویی به سوی ما بفرست و سپهبدی را به هدایت آن بگمار».
(درگیری هیتی‌ها و آخه‌ایی‌ها بر سر «تروآ (ویلوسَ)» نشان می‌دهد میان هیتی، لک هاو آخه‌ایی‌ها نبرد و کشمکش‌های بزرگی وجود داشته است، که در نهایت به نابودی هیتی به فاصلۀ پنج سال پس از آن -1179 پ.م- می‌انجامد.)
تئوتاموس، مِمنُن پسر تیثِن (فرماندار لک پارس، طبق بند 22 از کتاب دوم دیودور) را با سپاهی راهی تروآ می‌کند. اما نیروی کمکی نیز شکست می‌خورد و تروآ به اشغال آخه‌ایی‌ها در می‌آید.(1184 یا 1190 پ.م)
بر پایۀ استوره‌های اژه‌ایی، تیتون یا تیتونوس/ تیثن (به یونانی باستان: Τιθωνός، فرانسوی: Tithon) دلباختهٔ ائوس و تیتان سپیده‌دم بود. او پسر جوان و خوش‌چهرۀ لائومدون شاه تروآ و یک دریاپری به نام استرومو بود. «ائوس»، تیتون و گانومده را از کاخ شاهی می‌دزدد تا دلباختگان او شوند. سپس از زئوس می‌خواهد به تیتون نامیرایی ببخشد. ائوس از تیتون (تیثن) دو پسر می‌زاید، ممنن و اماتیون.
مطابق این استوره‌ها، آشیل دو تن از متحدان خارجی تروآ را کشته بود. نخستینِ این دو تن، ممنن پسر ائوس (صبح کاذب) و دیگری تیتونوس است که در هلسپونت او را مدفون می‌سازند، و در روایتی هر سال بر گور او پرندگانی گرد می‌آمدند تا گور او را آب‌پاشی کنند. این پرندگان در استوره‌های بومی، ممنونید نام دارند و یاران ممنن‌اند(مومیه نام طایفه ای از لک ومومه نامی برای مردان لک مشتق نام ممنن). در این روایت‌ها، قهرمانان کیش‌های بومی غالباً در تروآ می‌میرند.
ممنن (به یونانی: Mέμνων) پادشاه اتیوپیا (اتیوپی آسیا در جنوب ایران در عکس موجود هست ) بود. با اینکه پاره‌ای نویسندگان رومی و یونانی وی را از آفریقا دانسته‌اند، اما برخی مانند آشیلوس و کتزیاس او را یک کاسی لک و بنیادگذار شهر شوش در خوزستان می‌دانند. هرودوت شهر شوش را «شوشِ ممنن» می‌خواند و میان حبشهٔ آفریقا و زادگاه ممنن اختلاف قائل شده و زادگاه او را «اتیوپیای آسیا»(Ichthyophagi) و یکی از ساتراپی‌های هخامنشی در جنوب خاوری ایران می‌داند

با توجه به لک «کاسی» خوانده شدن ممنن، می‌توان به پیوند او با فرمانروایی کوش (مصر فرازین/ عُلیا/ جنوبی) نیز اندیشید. اما از آنجا که وی در اسناد، «فرزند تیثن (فرماندارلک پارس)» خوانده شده و همچنین با در نظر گرفتن فاصلۀ بعید سرچشمه‌های نیل تا باختر آسیای خُرد (به نسبت جنوب خاوری ایران، اتیوپی آسیا)، این امر چندان محتمل نیست.

هرودت در سرآغاز کتاب یکم خود می‌آورد، «دانشمندان ایرانی، خاطرۀ جنگ تروآ را به یاد داشته‌اند و خود را مالک آسیا عنوان می‌کردند. ایشان ریشۀ کین‌ورزی میان خود و یونانیان را به "نبرد تروآ" یعنی نخستین لشگرکشی آخه‌ایی‌ها به قلمرو ایرانی نسبت می‌دادند»
هرودت می‌گوید، «پارس‌ها نام خود را از پِرسِه‌ئوس پسر زئوس و نیز پِرسِس پسر پِرسِه‌ئوس گرفته‌اند».(و خود را خویشاوند آنان می‌دانستند/ هِکاتَیوس) در این راستا، باید از پِرسِه‌ئید پسر پِرسِه‌ئوس و نیز پاریس پسر پریاموس (همسر تروآیی هِلِن) نام برد.(عبریِ «پارَس» و پارسی باستانِ «پارسَه»)

از این رو باید دانست، چنانچه در پشت «تروآ» پشتیبان نیرومندی (کاسیان لک) نبود، آشوریان بسیار پیش‌تر بدان دست می‌یافتند.
به همان سان که، چنانچه پیش از «دیاکو (لک نو)» دولتی مقتدر (لک کهن) وجود نمی‌داشت، آشور سال‌ها پیش از آن تا دل فلات ایران تاخته بود. بدینگونه روشن می‌گردد که حکومت لک ها، دستکم چندبار (به احتمال زیاد دو بار)، پیش از دوران دیاکو زردلانی تشکیل شده است.

اوسبیوس گزارش می‌دهد، ارباسس رئیس لک ها و بلسوس (بلتسر) همتای بابلی‌اش، پس از ریختن یک برنامه، بر ضد سردناپال قیام کرده و وی را سرنگون می‌سازند.(816 پ.م، سال چهلم پیش از نخستین المپیک در 776 پ.م) همچنین، در لوحه‌های تاریخی بابلیان نام «بلتسر» والی بابل (بلسوس در اسناد یونانی و بالتازار در لاتین) به صورت «مردوک/بَل-اَسو یا کاسی /ایکبی» ثبت گردیده است

- لک کهن/ 4200 سال پیش (هشت فرمانروا):
زرتشت لک (ماری‌باس)، ؟... (به نقل از کتزیاس و اوسبیوس)، ؟... (به نقل از کتزیاس و اوسبیوس)، اَرَبیَه (Arbianes، نامی ایرانی در متن‌های مربوط به داریوش، اشاره به سرزمین یاتریبو -یثرب-)، اَرَتَه؟ (آرتائوس)، اَرتَ‌ایی؟ (آرتینِس)، اَشتَه‌بَرووَه؟ (آستی‌باراس)، خوَرِنََه (فارنوس).(کتاب «پرسیکا» کتزیاس، کتاب دوم دیودور)
- لک میانه/ 3000 سال پیش (چهار فرمانروا):
هارپاگ (آرباسس - آربکس)، مده‌آ؟ (Maudaces)، شوش‌اَرمَه (سوسارموس)، اَرتَه‌اکه؟ (آرتیکاس).(به نقل از اوسبیوس)

لک مردم‌سالار 
از پایان حکومت «اَرتَه‌اکه» واپسین فرمانروای لک میانه (737 تا 708 پ.م) تا روی کار آمدن «دیاکو» نخستین فرمانروای لک نو (699 پ.م)، هشت سال فاصله است. دیودور در بند 32 از کتاب دوم خود چنین پاسخ می‌دهد: «در پس فرمانروایی حکومت آسووا بر منطقۀ آسیا (به مدت 500 سال؟)، آنان به دست لک ها شکست خوردند. سپس دولت‌شهرها از یک سامانۀ مربوط به خودشان (مردم‌سالار) بهره می‌بردند».(یعنی سال‌ها پیش از آتن و روم)
- لک نو/ 2800 سال پیش (شناخته شده):
دیاکو (53 سال)، فرَوَرتیش (22 سال)، هووَخشَترَه (40 سال)، اشته‌اگ -آستیاژ- (35 سال).

(و ادامه دارد)