تبلیغات
نشریه استان لکستان - باباطاهر شاعر لك زبان(1)
 
درباره وبلاگ


اقوام لک زبان
معرفی قوم لر به عنوان بزرگترین قوم لک زبان
قوم لر یکی از اقوام لک زبانی است که در زاگرس زندگی میکنند
که از قواعد ودستور زبان لکی استفاده میکنند
در کتاب جامعه شناسی کنگره آمریکا لر بزرگترین قوم لک زبان معرفی شده که به دو گویش بهداروندی(بختیاری)و اندیمشکی تکلم میکنند زبان لکی دارای گویش های متفاوتی است که هم مانند هر زبان دیگری دارای گویش های متفاوتی است در زبان آلمانی گویش هانفری ومونیخی که از دستور زبان و قواعد زبان المانی استفاده میکنند اما هیچ گاه گویش هم را متوجه نمی شوند این از ساختار های زبانی است که با داشتن قواعد ودستور زبان یکسان گویش ها متفاوت باشند دلیل آن لهجه و واژگان هر گویش است زبان لکی دارای١٢گویش در سراسر جهان است که از ساختار ودستور زبان لکی استفاده میکنند زبان لکی از زبان های در جهخان است که دارای کد استاندارد زبانی از سوی نهاد زبان شناسی سازمان ملل است از تقسیمات زبانی این است که براساس دستور زبان وقواعد وگرامری حدود یک زبان مشخص میگردد

مدیر وبلاگ : ایران لکستانی
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نشریه استان لکستان
استان لکستان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : ایران لکستانی

باباطاهر لك زبان(1)

در این اندیشه بودم که باباطاهر همدانی است و یا اهل لکستان گرچه همه آریایی و ایرانی اما هر تذکره ای را می گشودم آنچه مراد من بود نمی یافتم.هیچکدام جوابگوی سئوال من نبود.بشرح حال باباطاهر در مقدمه دیوانش مراجعه می کردم باز هم جوابی مبهم اندیشه ام را آشفته می کرد،قدم به گلزار کلامش نهادم عطری خوش مشام دل را نوازش می داد گویی این عطر برخاسته از شمال لکستان بود،مرا بیشتر کنجکاو می کرد و حس تحقیق را در وجودم برمی انگیخت تا آنجایی که همدانی بودنش را باور نداشتم.زبانش برخاسته از دیار همدان نبود به زبان خودم حرف میزد(لکی)و گاهی او را برادر خوانده خودم حس می کردم.وگاهی مشکوک بنابر روایتی او را در غاری در کوه الوند دیده بودند که با یکی از سلاطین سلجوقی ملاقات دارد باز هم این را باور نداشتم زیرا شنیده بودم که باباطاهر گفته است:
م دُریشم لکم اعجاز دیرم م دوسی چوی خُشین دمساز دیرم
مه معشوقی و نام فاطمه لُر صنوبر قامت و پرناز دیرم
خرمن اندیشه ام آتش میگرفت که.

باباطاهر کجا، شاه خشین کجا،و فاطمه لر کجا باز هم من بودم و تلاطم اندیشه دوباره به یادم میامد که باباطاهر فرموده است :
مه اژعِلم لَدُن سرمایه دیرم قلای کم که اژکو پایه دیرم
اگر غم بی خوراک شو و روژم مه دوسی چوی خشین همسایه دیرم
قدم زنان وادی خیال را طی کردم تصویر طاهر را در نگارخانه ذهنم قاب گرفته بودم صدایی سکوت اندیشه ام را برآشفت چنان مینمود که باباطاهر مرا صدا میزد :
بوری ایمشو و گرد یک بنیشیم بوری تا بار درد یک بکیشیم
مه مجنون و تو هم شیدای شیدا بوری ایدوس هردک دلپریشیم
دیگر باور نمیشد که از مردم ترک زبان ساکن دامنه الوند شاعری لک زبان بنام باباطاهر ظهور کند اگر چه در شمال شهرستان نهاوند طایفه ای بنام خزایی و در منطقه فیروزآباد ساکن هستند ولی پس از تحقیق مشخص گردید که این طایفه از تیره خزایی چواری نورآباد لکستان هستند که در شمال نهاوند و در دامنه شمالی کوه گرین لکستان اسکان یافته اند بدین جهت پای خود را در وادی تحقیق فراترنهادم تا گمشده خویش را پیدا کنم از آن لحظه به بعد در هر خانه را میزدم صاحب خانه غریبانه دررا برویم می بست رد پایش را از هر کوی و برزن جستجو می کردم اما چیزی دستگیرم نمی شد چنگ غربت وجودم را بیشتر می فشرد و در این وادی کسی مرا همراه نبود و درباره باباطاهر خبر نداشت ولی هنوز همدانی بودن این دلسوخته عارف را باور نداشتم و دلسردنمی شدم و گاهی ایندو بیتی...
خریوم عاشقی افسرده حالم چو مرغی خسته و بشکسته بالم
بوری اما پیکر یاریم که اسیرم آرزومند وصالم
را در جاده های تحقیق با خود زمزمه میکردم و بغض گلویم را می فشرد و احساس میکردم که باباطاهر مثل من بدنبال کسی بوده است،او را نمی یافته و با پای پر از خار هجران شب را سحر میکرده است.
و در کسُن عشقت مبتلا بیم اسیر پنجه تیژ بلا بیم
نَزُنِستم که یاری بی وفایی خطا کردم و گردت آشنا بیم
تنهایی،خستگی،غربت و دوری آزارم میداد و هرگونه فکری به سرم میزد به کجا بروم و از چه کسی نشانی کامل این عارف اسما همدانی را جستجو کنم زبان شعرش لکی بود مجبور شدم سری به اکثر طوایف لک زبان لرستان بزنم،کوهدشت، بیرانوند و لک زبان های جنوب خرم آباد ساکن منطقه پلدختر،شعرش را برایم میخواندند اما شاعر را نمی شناختند جای تعجب است چه عاملی باعث شده که شعر شاعری خوانده شود و مردم شاعرش را نشناسند بیشتر این عوامل سبب می شد که مرا وادار به تحقیق درباره این درخشان ستاره آسمان ادب لرستان مینمود و هر لحظه منتظر بودم دوستی اهل مطالعه مطالبی را در مورد این سوخته دل در اختیار بنده قرار دهد.تا اینکه از کتابخانه دبیرستان بهار در زمستان53 کتابی بنام سالنامه بهار تالیف استاد علی محمد ساکی که سابقا رئیس همان دبیرستان بودند بدستم رسید و نوشته بود : می گویند چون باباطاهر در شهر همدان سکونت داشته است باید وی را همدانی بدانیم.
اولا همدان در آنزمان تابع حوزه حکرانی(علی شکر)بوده و حوزه علی شکر همدان ثلاثت کرمانشاهان و نیمی از کردستان و لرستان می شود.
باتوجه به اینکه اشعار او در تذکره های لبالب الاولیا محمد عوفی و تذکره الشعرای دولتشاه سمرقندی ذکر نشده و اشعار اخیر باباطاهر با آنچه که در کتاب المعجم قیس رازی آمده از لحاظ لفظ و وزن با اشعار کنونی باباطاهر تفاوت دارد،لذا از قرن نهم به بعد،وقتی دو بیتیهایش منتشر شد آنها را به وزن و لهجه تازه ای جز آنچه در قرن هفتم و قبل از آن بوده است درآورده اند تا برای اکثریت پارسی زبانان قابل فهم باشد.
در هر صورت شکل قدیمیتر دوبیتهای باباطاهر بیشتر می توانند معرف یک رشته سنتهای ادبی، محلی در بلاد جبال باشد که از تاثیر عقاید گویی قبل از اسلام خالی نیست و اینکه درباره تاریخ زندگی و حیات او ابهام وجود دارد مربوط به تعلیمات پنهانی اوست که عین القضاه و حلاج نیز از آن متاثر بوده اند که در حقیقت افکار عقاید خود را برای جلوگیری از مخاطرات جمعی و فردی کتمان میکرده اند اما تعلیم عین القضاه از طریق پیران خود در شیخ فتحه و شیخ برکه باباطاهر و خاطره او در ارتباط بوده است.واینکه ذکری از نام باباطاهر در کتب صوفیه مانند:تذکره اولیاء
و نفحات النش به میان نیامده بدان جهت است که طریق او نزد مشایخ صوفیه مقبول نبوده است.قرن نهم به بعد نام او در مقالات حروفیه و صوفیه به عنوان یکی از مجذوبان و اولیاء جبال اهمیت پیدا می کند.در هر صورت ارتباط باباطاهر با لهجه ای که ظاهرا شیخ و مرشد واقعی عین القضاه شیخ برکه نیز به همان لهجه سخن می گفته به جنبه و رابطه بین این اشاره دارد و می بینیم کلمه برکه و فتحه میتوانند مخفف دو کلمه برکه و فتحه مخفف فتحعلی و فتح اله باشد اسامی است که تنها در منطقه لرستان ملفوظ است و حد طبیعی لرستان نیز از دامنه های الوند تا دامنه های کبیرکوه و زردکوه و دنا ادامه دارد.وزبان لکی به عنوان لهجه غرب ایران و به تایید نویسندگان با لری امروزه لکی که لهجه ای با واژه ای از زبان کردی است جزءمحدوده جغرافیائی لرستان محسوب و گویندگان این لهجه در شمار بومیان و ساکنان این سرزمین قرار دارند. لذا می توان احتمال داد که زبان شعری باباطاهر با توجه به مطالبی که شرح داده شد همان لهجه لکی یا آمیخته ای از لهجه لکی و لری،که زبان غرب ایران است بوده باشد.
لذا اشعار زیبا و محکمی که از جوهره روان و شیوای لکی با محتوای عارفانه بوسیله دوست شاعر و محققم آقای حشمت اله خالقی جمع آوری و به اهتمام ایشان مدون گردیده میتواند به احتمال قوی از جمله دوبیتیهای درست باباطاهر باشد.خلاصه اینکه این ابیات بوسیله گروهی از بزرگان ساکن در شهرستان نورآباد دلفان و مناطق اطراف این شهرستان به ایشان رسیده که سالها در صفحه دل و یا به صورت مکتوب نزد ایشان محفوظ بوده است.از جهتی دیگر این ابیات ارتباط بین باباطاهر و بزرگان اهل حق یعنی باباهای دیگر مانند شاه حسین خویشن و آنطور که شایسته مقام معنوی آنان بوده است مورد قدردانی و حق شناسی قرار نمی گرفته اند و همین قدر که از دنیا رفته اند با گذشت زمان کم کم همچون گوهر گرانقدری از لابلای پرده حجاب بیرون آمده و درخشیده اند.
بازهم این نوشته برای اثبات قضیه کافی نبود اما این مطلب مانند کسی بود که ردپایی از باباطاهر به من نشان دهد خوشحال بودم از اینکه سرنخی را بدست آورده ام جستجو را ادامه دادم اگرچه در بعضی موارد و بر سر دو راهیها این ردپا را گم میکردم لیک خسته نبودم تا اینکه در سال هزار و سیصد و پنجاه و شش از شخصی بنام ایمانخان رستمی ساکن قریه چنار منطقه جلالوند استان کرمانشاه که بزرگ طایفه اهل حق آن منطقه بود به صورت دست نویس بدستم رسید شخص مذکور با اهل حقهای لرستان از یک تیره بود.ومطالبی را که در رابطه با،باباطاهر به بنده دادند توسط اجداد ایشان بود در این مکتوب چنین آمده است :
باباطاهر از دراویش اهل حق در منطقه دلفان لرستان است که در روستای زنگیوند نورآباد دلفان زیسته،پسری بنام محمود داشته طاهر در آن قریه مکتبخانه ای داشته و به تدریس مشغول بوده است.منطقه ییلاقی طاهر روستای نامبرده که در دامنه گرین میباشد و منطقه قشلاقی آن بزرگ در خرم آباد بود و در خرم آباد خانقاهی داشته است که در محل تجمع مریدان این عارف بوده است.
از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم یقینم نسبت به لرستانی بودن این عارف دلسوخته کاملتر شد تقریبا خود را در انتهای راه می دیدم و حس می کردم که به خانه باباطاهر نزدیک شده ام که ناگهان این دو بیتی بگوشم رسید :
منم طاهر بیابونگرد و عاشق به سینه داغ دیرم چون شقایق
اسیر پنجه مرگم دریغا جیا اژ بزم یاریل موافق
دوباره تصویر این عارف عاشق در قاب چشمانم مجسم شد که بیابانها را بدنبال گمشده ای در می نورد باز راه را برایم طویلتر کرد کجا بروم کدام بیابان را بدنبال باباطاهر طی کنم تا اینکه یکی از دوستان نشانی بزرگ مردی را بنام سیدابراهیم میرزا والیزاده ساکن قریه سنجابی نورآباد به بنده داد و فرمودند که شخص مذکور اطلاعاتی را از باباطاهر در دست دارند و آنهم بصورت دست نویس،پس از پرس و جو شخص مورد نظر را پیدا کردم و بخدمتش رسیدم و پس از گفتگویی کوتاه معلوم شده که این شخص از دوستان پدر بنده میباشد ایشان چند دوبیتی را به بنده دادند که اصل و نسب باباطاهر را مشخص کرده است.
مه طاهر ساکن پای گرینم م دُریش مسلک و آگردرینم
بوری در باغ خواوم لحظه ای چند که شاید وقت خواو روی تو بینم
شاعر در دوبیتی فوق مستقیما موطن خود را که در پای کوه گرین نورآباد لرستان بوده اشاره کرده است.(کوه گرین کجا،الوند همدان کجا)!
عارف دلسوخته در هر دیاری بوده بتنگ آمده وگریز را برقرار ترجیح میدهد گویا یاد دیار خود(دلفان)او را بسیار آزرده نموده که با زبان شعر چنین فریاد میزند :
مه اژدامان هجران میگریزم زشهر بیوفایان میگریزم
اژای ماتم سرا با پای عریان بزون تا خاک دلفان میگریزم
دیگر زبان باباطاهر جای شکی را برای اینجانب نگداشته و باورم در مورد لرستانی بودن این عارف کامل شده بود هیچ تذکره ای به موطن اواشاره درستی نکرده است و پیوسته او را لر خوانده چگونه میتوانیم او را همدانی و ترک بدانیم که باید عرض کرد باستثنای دوبیتی های (لکی)بابا،لرستانی بودن او کاملا مشهود است در مکتوبی دیگر که توسط دوست ادیب و شاعر ارجمند آقای حجت اله مهدوی به دستم رسید باباطاهر چنان با شاه خشین عجین بوده است که محو عزت نفس او میگردد و برای مدت چهل روز در کنار سراب گلوم بحری واقع در چواری نورآباد با او خلوت می گزیند(چله نشینی) و چشم و عقل خود را از تماشای دنیا می بندد.
نگاه شاه خشین اعجاز دیری درون سینه اش صد راز دیری
مشو طاهر جدا از دامن او که او سوی خدا پرواز دیری
چه جاذبه ای در شاه خشین وجودداشته که طاهر را سراپامجذوب خود کرده تا آنجایی که جدایی از شاه خشین را جدایی از خدا میداند خلوت نشینی باباطاهر با خشین یادآور خلوت گزیدن مولانا با شمس است :
بوری خلوت نشینی پیشه سازیم خدا را زینت اندیشه سازیم
بوری اژبهرقطع دار شهوت درون بارگاهش ریشه سازیم
چنانچه در ابتدای مکتوب عرض نمودم خود باباطاهر این علم را از نزدیکی با خدا بدست آورده است ولی در جایی دیگر چنان با زبان شعر می نالد که گویی از معبود خود جدا افتاده است :
گلارم دل سیاهپوش فراقت تنم خَفتی در آغوش فراقت
مه طاهر اژهوای نفس عریان وجودم بی بلانوش فراقت
در دوبیتی فوق چنان به نظر می رسد که عریان تخلص شاعر بوده این عارف عریانی خود را از هوای نفس میداند نه بیسوادی و کم مایگی که عریان بودن از هوای نفس،خود یکی از طریقه های عرفان میباشد از بحث اصلی خارج نشویم در مقدمه تحقیق دیگر به نام تصویر در شعر میرنوروز که تکثیر و منتشر گردیده است عرض کرده ایم که این خطه بعلت صعب العبور بودن و جنگهای طایفه ای که ارمغان حکمرانان منطقه بوده مانع شده است که آثار و بیوگرافی مردان ادیب این خطه بدست آیندگان برسد و اگر هم اثری بجا مانده است بوی اصالت نمیدهد و به مرور زمان دستخوش تغییراتی شده است برای نمونه همین دوبیتی های مکتوب باباطاهر در دیوانهایی که بچاپ رسیده است می باشد که مردم وطن ما آنها را با خود زمزمه می کنند غافل از اینکه زبان طاهر این نبوده است هر صاحب نظری به فراخور حال خود دیوان این عارف را تصحیح کرده و تغییراتی به اشعار داده است.با این تفاسیر اگر در عمق این دوبیتیها بنگریم خواهیم دید اکثر آنها متاثر از یکدیگر میباشد یا به قول شاعر(تفاوت از زمین تا آسمان است)
نسیم زلف تو فصل وهاره صفای قلب ریش بیقراره
مسیحا گونه ای اعجاز دیری اگرمی نَفَسِت آشکاره




نوع مطلب : اساطیر اقوام لک زبان، زبان وادبیات لکی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب