تبلیغات
نشریه استان لکستان - طایفه آزاو ه خت(آزادبخت)
 
درباره وبلاگ


اقوام لک زبان
معرفی قوم لر به عنوان بزرگترین قوم لک زبان
قوم لر یکی از اقوام لک زبانی است که در زاگرس زندگی میکنند
که از قواعد ودستور زبان لکی استفاده میکنند
در کتاب جامعه شناسی کنگره آمریکا لر بزرگترین قوم لک زبان معرفی شده که به دو گویش بهداروندی(بختیاری)و اندیمشکی تکلم میکنند زبان لکی دارای گویش های متفاوتی است که هم مانند هر زبان دیگری دارای گویش های متفاوتی است در زبان آلمانی گویش هانفری ومونیخی که از دستور زبان و قواعد زبان المانی استفاده میکنند اما هیچ گاه گویش هم را متوجه نمی شوند این از ساختار های زبانی است که با داشتن قواعد ودستور زبان یکسان گویش ها متفاوت باشند دلیل آن لهجه و واژگان هر گویش است زبان لکی دارای١٢گویش در سراسر جهان است که از ساختار ودستور زبان لکی استفاده میکنند زبان لکی از زبان های در جهخان است که دارای کد استاندارد زبانی از سوی نهاد زبان شناسی سازمان ملل است از تقسیمات زبانی این است که براساس دستور زبان وقواعد وگرامری حدود یک زبان مشخص میگردد

مدیر وبلاگ : ایران لکستانی
پیوندهای روزانه
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نشریه استان لکستان
استان لکستان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 1 خرداد 1395 :: نویسنده : ایران لکستانی

طایفه آزاو ه خت(آزادبخت)


مطلبی از نگارنده در ویژه نامه ی شهرستان کوهدشت هفته نامه سیمره شماره 200 به چاپ رسید  نظر به اهمیت موضوع و علاقه ای که مخاطبان بدان نشان دادند آن را تقدیم بازدید کنندگان لكستان میراث باستان می نمایم از صاحب نظران انتظار میرود نسبت به درج نظر کوتاهی ننمایند.

هفته نامه ی سیمره با توجه به علاقه ای که به زیست بوم خویش دارد، بنا بر آن گذاشته در هر شماره ی ویژه نامه کوهدشت به بررسی یکی از طوایف  شهرستان بپردازد و پاسخی برای پرسشهای زیر بیابد. طایفه مورد بحث جز کدام ایل است؟ شاخه و زیر شاخه هایش کدامند؟ جایگاهش کجا بوده ؟ بزرگان و کدخدایانش چه کسانی بوده اند؟ وجه تسمیه و دلیل نام گذاری چه چیزی بوده؟ و چه فراز و نشیب های داشته است؟

 با توجه به اینکه هنوز تحقیقی جامع در خصوص طوایف و ایلیات لکستان صورت نگرفته و اندک آثار منتشر شده نیز دارای مطالب ضد و نقیضی هستند مهمترین منبع مورد استفاده ما منابع شفاهی و تحقیق میدانی است که با مراجعه به آگاهان و سالخوردگان قوم حاصل می شود. امید است کسانی که در این خصوص اطلاعات یا اسنادی در اختیار دارند یاری گر ما باشند تا بتوانیم با همیاری همدیگر برگی از تاریخ قوم خویش را بنگاریم. بدیهی است چنین کارهای خالی از اشکال نمی باشند و ممکن است به دلایل گوناگون در مورد هر طایفه اسامی افراد یا تیره های آن طایفه از قلم بیفتد که انتظار می رود مخاطبان فهیم سیمره آن را به نگارنده تذکر دهند تا نسبت به اصلاح آن اقدام نماید.

چنانچه توفیق حاصل شود در مورد هر طایفه ابتدا مطالبی که در موردش در آثار منتشره آمده و مربوط به بحث می شود را آورده، آنگاه سوالات مطرح شده در بالا را از چند نفر از افراد آن طایفه که همگان آنها را به عنوان افراد آگاه و علاقه مند بدین موضوعات می شناسند می پرسم و سپس با جمع آوری همه ی این ها جمع بندی خویش را از مطالب گفته شده می نویسم. سیمره  از  حاج حسین آزادبخت به خاطر در اختیار قراردادن اسناد و اطلاعات طایفه آزادبخت سپاس ویژه دارد. گفتنی است ایشان حدود هفتاد ساله و از تیره ی هُلَل  می باشد، و چون اهل مطالعه است و به روایت های محلی نیز آگاهی دارد حرفهای مستند و ادعاهای تازه ای دارد که در این شماره و شماره آتی آنها را (موضوعاتی از قبیل زیر تیره های آزادبخت،  سوالات نگارنده در خصوص ادعای مالکیت آزادبخت بر کوهدشت و حومه) را تقدیم مخاطبان گرامی می نماییم. سیمره آمادگی کامل جهت درج نظرات و دیدگاه های متفاوت نسبت به مطالب  مورد بحث را دارد.

 آزادبخت در آینه  آثار منتشرشده: در کتاب«بومیان دره مهرگان سیمره» ص 146 و 148  مذهب آزادبخت را زرتشتی ومذهب یارسان نوشته شده.


بر اساس رده بندی لایارد (1275ه.ق 1841م)  و ضوابط میرزا بزرگ (1250ه.ق) مومی وند جز دلفان به حساب آمده و در هر دو جا از آزادبخت  اسمی نیامده زیرا آن را زیر شاخه ی مومی ون به شمار آورده.

شیخ مردوخ در کتاب «کُرد و کردستان و توابع» می نویسد: آزادبخت در خرم آباد و دلفان و خاوه و طرحان متفرق اند.تاریخ مردوخ (ص76)

ابن حوقل در دیوان الصداقه آزادبختی را ذکر کرده و اصطخری هم ایل آزادبخت مسکن آنها را فارس نوشته. (به نقل از تاریخ مردوخ ص 76) طایفه آزادبخت به سه تیره ی هُلل، کُره پا و ممی ون تقسیم می شود و هر تیره در چند زیر تیره کوچکتر  دسته بندی می شود که در شماره آتی تقسم بندی زیر تیره ها و محلشان را می آوریم.

آیین و مذهب: آزادبخت ها تا حدود پنجاه سال پیش  به آیین یارسان  پایبند بوده اند و مراسمات و نذر و نیایش ها را انجام می داده اند و سبیل می گذاشته اند و پیشوایانی چون «نجف» و «ترکه میر» داشته اند و جز شاخه ای از دین زرتشت به حساب می آیند.

طایفه آزادبخت از نگاه حاج حسین آزادبخت:  ایشان با بیان اینکه شما اگر سنگ مزار آزادبخت ها را نگاه کنید با القابی شبیه عالیجاه مواجه می شوید  گفت: بدیهی است چنین القابی را برای افراد عادی بکار نمی برند. چرا روی قبر سایر طوایف چنین القابی نیست؟ چند تا از این قبرها که در گورستان داود رشید قرار دارند بتاریخ 1310 ه.ق می باشند و یکی از آنان که مال 124 سال پیش می باشد، مزار یکی از فرزندان کیخسرو خان موم وندی  است.


خوانین و کدخدایان:

بزرگان تیره ی هُلَل: بنا بر گفته آقای آزادبخت بزرگان این تیره خان همه ی آزادبخت  بوده اند و اسامی آن ها از گذشته تا چندی پیش به شرح زیر است:

 1-عزیز خان اول(مه شریف)، معروف به نفرین سیدسالاری

2-کیخسرو اول که مزارش در گورستان شاه بلوران است، حدود 300سال پیش میزیسته و فرزند «مه شریف» بوده است.

3-عزیزخان دوم(پسرکیخسرو اول)

4-کیخسرو دوم( پسر عزیزخان دوم)

5-عزیزخان سوم (پسر کیخسر دوم)

6-آقا رضا خانِ شهاب لشکر (1) (پسر عزیزخان سوم)

7- غلام حسین فاضلی(از نسل فاضل خان و عمه زاده ی آقا رضا خان بوده)

8-درویش حسین  خسروی ( پسر آقا رضا خان)

9-حمید خسروی( پسر آقا رضا خان و برادر درویش  حسین)، این خوانین در جاهای مختلف سکونت داشته اند و در  روستا نبوده اند. تیره ی هُل کدخدایانی هم داشته از جمله: باقر، صه ئی(صیدمحمد) در آبادی چنار بالای، باقر و «نویرکه» که با هم برادر بوده اند در آبادی چنار پایینی. معصوم علی( مَسَه) که نفر دوم آزادبخت در زمان عزیزخان سوم بوده، باویله، مه(محمد) کدخدایانِ آبادی بوه کلی

کدخدایان تیره ی مَمی ون: کاظه(100 سال پیش، آبادی سه اَسیاوه)در مورد رشادت وهیبت کاظم بگ یا کاظه بسیار رو.ایت شده که صادق ترین این روایت زمانی بود که در دیدار با رضاخان  در حالی که میبیند خوانین دست رضا خان را میبوسند اکراه میکند وبه رضا خان با صدای بلند می گوید بوس کردن دست را فراموش کنید با بوسیدن دست مردم قحطی زده که نجات نمی یابند در این لحظه بود به دستور رضا خان اورا به اتاقی دیگر میبرند خوانین که فکر کردند کاظه را اعدام خواهند کرد بعد از ساعاتی همراه با رضا خان از اتاق بیرون می اید در حالی که رضا خان به او  نتنها بی احترامی نکرد بلکه بزرگ شمارد این بزرگوار کاظه در برخورد با نزه نیز همین گونه بوده  براستی دیار لکستان چنین مردان رشیدی را در هر لحظه نیازمند است بخصوص در این زمان، جافه(همزمان با کاظه، که در سال 1307 با رضا شاه در افتتاح تونل معمولان  دیدار داشته و فردی  شاعر  مسلک و سخنور بوده، آبادی حاجی مِرای)، شه رضا، جوزعلی(ساری میری بالای)، دوسعلی،محمد(پسر دوسعلی)،آبادی ساری میری پایینی. خداداد( فرزند صحنه، آبادی خداداد صحنه)، منصور، امید علی(همزمان با خداداد )، میرزا سهرآو (روستای شه گَل، آدم باسوادی بوده که مورد احترام حاکم وقت قرار گرفته و از سواران او  در تامین امنیت منطقه استفاده کرده اند و وزیر آقا رضاخان شهاب لشکر بوده)، حاته، و رستم (آبادی و یارپین)

کدخدایان تیره ی کُره پا: نجف علی، سلطانعلی (پدر و پسر در آبادی هفت کَنی)، عزیزمحمد، صید نعمت (کنی گل میرزا)، مَوَلی، مرادعلی (کَپرگه)

محدوده جغرافیای: مطابق سندی  که آزادبخت ارائه می دهد و  مربوط به حدود 180 سال پیش است.  ادعا می کند شهر کوهدشت و حومه می باشد  که «از سُور دُم» لکی و «نال اِشگنه» شروع شده تا «میشنون» و «زرینی» ادامه داشته و به «سُوردُم»  و تنگه «وراز» آمده و از «داوی رشی» گذشته و به گردنه ی «سرگیز» در اولاد قباد ختم می شود. ولی هم اکنون از مرکز شهر کوهدشت تا پاپل عبدولی می باشد که از شرق به «بوگِلُن» و «کَنی میرزاوسین» (چشمه میرزاحسین)  و از غرب به گردنه «نال اِشکنه» منتهی می شود.   ضرب المثل «یویش وَ سَر چِل تومَنه کویشت»2 را برگرفته از داستان فروش آن می دانند. یکی از هم شهریان نیز که از سایر طوایف است می گفت  قباله ی خریدش را دارم. چنانچه  آن را در اختیار نگارنده قرار دهد در اولین فرصت تقدیم مخاطبان خواهد شد. به هر روی در شماره ی پیش رو به این موضوع بیشتر می پردازیم  انتظار می رود افرادی که در این خصوص حرفی برای گفتن دارند نسبت به روشن شدن موضوع بی تفاوت نباشند زیرا تاریخ اقوام در سینه ی آگاهان و سالخوردگان و علاقه مندان به پیشینه ی فرهنگ و تاریخ بومی نهفته است و با انتشار  و به بحث  و بررسی پرداختن چنین حرفهای است که پرتو واقعیت روشن می شود و همه این افراد بایستی نسبت  به این مهم احساس مسئولیت کنند. 

جایگاه هر تیره:

آبادی های تیره هُلَل: چنار چناریا (علیا و سفلی)،باوه کُلی (باباقلی)، وِیارپین (گُدارپهن)

آبادی های تیره کُره پا: کَپرگه (محل مَوَلی و مرادعلی)، هفت کَنی(سلطان علی و پدرش)، کَنی گُل میرزا (عزیز محمد و صید نعمت)

آبادی تیره ممی ون: از روستای حاجی خداداد تا پاپل مادیان رود( روستاهای سمت ضرونی) شامل؛ حاجی خداداد، کنی کاو (امید علی)، ساران میران بالای(محمد)، ساران میران پایینی(جوزعلی)

وجه تسمیه: مردم را باور بر آن است که آزادبخت فرزند چهارم «مومه» می باشد. و اسم شخص می باشد اما به گمان آقای آزادبخت اسم منطقه  و محلی بوده که روی طایفه گذاشته اند.  او می گوید یکی از دلایلی که ثابت می کند آزادبخت فرزند مومه نبوده جمعیت چند برابری آزادبخت نسبت به مومه وندی ها است، شاید تیره ای که اکنون یکی از شاخه های آزادبخت است و به نام ممی وند معروف است از فرزندان مومه بوده به میان آزادبخت آمده  و جز آن حساب شده و این باور را که آزادبخت فرزند مومه است در ذهن ها پرورا نده است. زیرا پدرانمان نقل می کردند در گذشته برای دسته ای از طایفه ممی ون اتفاقی پیش می آید که باعث می شود از دلفان کوچ کنند و به معمولان بروند. چندی بعد کیخسرو دوم بزرگ آزادبخت ها دستور می دهد بروید خون صلح کنید و این آقایان میربگ را  از معمولاًن برگردانید اطرافیان می روند و همین کار را انجام می دهند و آنان را به میان آزادبخت می آورند و آنها در این جا ماندگار می شوند.

تقسیم بندی ایلی: آقای آزادبخت، می گوید آزادبخت ها از گذشته تا حال جز ایل طرحان بوده و شاید از قبل از اسلام تا حالا در شهر کوهدشت و حومه سکونت داشته اند. وجمعیت: بنا بر گفته آقای آزادبخت جمعیت فعلی آزادبخت در شهر کوهدشت بالای  13 هزار نفر می باشد. ولی در گذشته آمار دقیقی نداریم بی تردید بالای چند هزار خانوار بوده اند.

سایر بزرگان:«نجف»(از تیره ی ممی ون) «تُرکه میر» (از تیره ی هُلَل) و «میرزا حسین جان»3( از تیره ی کُره پا) از دیگر بزرگان آزادبخت بوده اند که دو نفر اول شاعر و سومی  در زمان قاجاریه افسر ارتش  بوده و برای مدتی فرماندهی فوج طرحان را بر عهده داشته (همزمان با تشمال پدر برخوردارخان بوده که در آن زمان تشمال نفر دوم فوج بوده) 

پانوشت:

1- شهاب لشکر لقبی است که از طرف احمد شاه قاجار  و به پیشنهاد نظام السلطنه حاکم وقت لرستان به آقارضاخان اعطا می شود.

2- معنی: «این هم روی چهل تومان کوهدشت»، در مواردی به کار می برند که چیزی را از دست داده باشند یا در معامله ای ضرری را متحمل شوند و معمولاً به شوخی و برای دلداری می گویند

3- میرزا حسین جان را کیکاوس پسر کیخسرو دوم می کشد.

 

جایگاه هر تیره:

آبادی های تیره هُلَل: چنار چناریا (علیا و سفلی)،باوه کُلی (باباقلی)، وِیارپین (گُدارپهن)

آبادی های تیره کُره پا: کَپرگه (محل مَوَلی و مرادعلی)، هفت کَنی(سلطان علی و پدرش)، کَنی گُل میرزا (عزیز محمد و صید نعمت)

آبادی تیره ممی ون: از روستای حاجی خداداد تا پاپل مادیان رود( روستاهای سمت ضرونی) شامل؛ حاجی خداداد، کنی کاو (امید علی)، ساران میران بالای(محمد)، ساران میران پایینی(جوزعلی)

وجه تسمیه: مردم را باور بر آن است که آزادبخت فرزند چهارم «مومه» می باشد. و اسم شخص می باشد اما به گمان آقای آزادبخت اسم منطقه  و محلی بوده که روی طایفه گذاشته اند.  او می گوید یکی از دلایلی که ثابت می کند آزادبخت فرزند مومه نبوده جمعیت چند برابری آزادبخت نسبت به مومه وندی ها است، شاید تیره ای که اکنون یکی از شاخه های آزادبخت است و به نام ممی وند معروف است از فرزندان مومه بوده به میان آزادبخت آمده  و جز آن حساب شده و این باور را که آزادبخت فرزند مومه است در ذهن ها پرورا نده است. زیرا پدرانمان نقل می کردند در گذشته برای دسته ای از طایفه ممی ون اتفاقی پیش می آید که باعث می شود از دلفان کوچ کنند و به معمولان بروند. چندی بعد کیخسرو دوم بزرگ آزادبخت ها دستور می دهد بروید خون صلح کنید و این آقایان میربگ را  از معمولاًن برگردانید اطرافیان می روند و همین کار را انجام می دهند و آنان را به میان آزادبخت می آورند و آنها در این جا ماندگار می شوند.

تقسیم بندی ایلی: آقای آزادبخت، می گوید آزادبخت ها از گذشته تا حال جز ایل طرحان بوده و شاید از قبل از اسلام تا حالا در شهر کوهدشت و حومه سکونت داشته اند. با این حال نگارنده  مطابق با نقل بزرگان محل و تقسیم بندی لایارد و ضوابط میرزا بزرگ و گویشی که تکلم می کنند جز ایل دلفان و زیر شاخه ی مومَن(موموندی) می داند.

جمعیت: بنا بر گفته آقای آزادبخت جمعیت فعلی آزادبخت در شهر کوهدشت بالای  ده هزار نفر می باشد. ولی در گذشته آمار دقیقی نداریم بی تردید بالای چند هزار خانوار بوده اند.

سایر بزرگان:«نجف»(از تیره ی ممی ون) «تُرکه میر» (از تیره ی هُلَل) و «میرزا حسین جان»( از تیره ی کُره پا) از دیگر بزرگان آزادبخت بوده اند که دو نفر اول شاعر و سومی  در زمان قاجاریه افسر ارتش  بوده و برای مدتی فرماندهی فوج طرحان را بر عهده داشته (همزمان با تشمال پدر برخوردارخان بوده که در آن زمان تشمال نفر دوم فوج بوده)

 







نوع مطلب : تاریخ مردم شناسی اقوام لک زبان، طایفه آزادبخت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 خرداد 1395 12:42 ب.ظ
عالی بود ممنون از وبلاگ خوبتون...........
یکشنبه 2 خرداد 1395 10:01 ق.ظ
تصادفی به این مطالب برخوردم.ازآنجاکه دست نوشته هایی دررابطه بااین قوم (طایفه)دردست دارم مختصری درباره این طایفه تقدیم میدارم .بنابه روایت این دست نوشته هادردوران نادرشاه افشارایشان به همراه جمع کثیری ازلشگریان واطرافیان خودازکلات به سوی مرکزایران برای حمایت ازحکام نقاط مختلف کشورراهی مرکز شده وازمرکزراه به سوی عراق پیش گرفت درمیان ونیم بیشترازراه سفروگذرازمسیرحیات الغیب آنسوی رودپرآب خوزرو(کشکان)به دشتی پرآب باچشمه های بیشمارورودهای بیقراررسیدندکه عاری ازساکن بودوعده ای درسنگ چین های بی ملات و...ساکن ودام وحشم درپرچین بلوط ایمن ....میداشتند.ودراوایل شتاراه خوزپیش گرفته وبساط بر میچیدند...متاسفانه وشته هارانمیتوان بصورت کامل ویادرست خواند...امامختصری ازآنچه قابل خواندن ودرک است تقدیم میکنم ...چهارخانوارهمراه نادرکه ازنزدیکان اوبودندازنادرمیخواهند این منطقه راکه ازنظرجغرافیایی جهت دامپروری بسیارمساعد است به ایشان واگذار کند.ونادرپس ازبازگشت ازعراق کنونی به ایشان اجازه سکونت دراین منطقه رامیدهد.بنابه این دست نوشته این خانواده بختی نام داشتند که نادربه بزرگترین آنها گفت چون دیگردیداربامابرای شمابسیارسخت خواهد بودشماراآزادبخت مینامم شماازقیدمن رستید..وایشان درمنطقه مالمیرودالاب دردامنه چنری(که بنده بامراجعه به منابع مختلف دالاب رادردامنه چنرییافتم کوه دشت کنونی)مردم به این کوه چنگری میگویند.وخلاصه اینکه سالهابعدشیرخان بهادرازاقوام نادرباعبورازاین منطقه زراعت راچنان دیدکه سه آسیاب درمسیریک رودگندم میکوبیدند.و..و..و
یکشنبه 2 خرداد 1395 09:57 ق.ظ
تصادفی به این مطالب برخوردم.ازآنجاکه دست نوشته هایی دررابطه بااین قوم (طایفه)دردست دارم مختصری درباره این طایفه تقدیم میدارم .بنابه روایت این دست نوشته هادردوران نادرشاه افشارایشان به همراه جمع کثیری ازلشگریان واطرافیان خودازکلات به سوی مرکزایران برای حمایت ازحکام نقاط مختلف کشورراهی مرکز شده وازمرکزراه به سوی عراق پیش گرفت درمیان ونیم بیشترازراه سفروگذرازمسیرحیات الغیب آنسوی رودپرآب خوزرو(کشکان)به دشتی پرآب باچشمه های بیشمارورودهای بیقراررسیدندکه عاری ازساکن بودوعده ای درسنگ چین های بی ملات و...ساکن ودام وحشم درپرچین بلوط ایمن ....میداشتند.ودراوایل شتاراه خوزپیش گرفته وبساط بر میچیدند...متاسفانه وشته هارانمیتوان بصورت کامل ویادرست خواند...امامختصری ازآنچه قابل خواندن ودرک است تقدیم میکنم ...چهارخانوارهمراه نادرکه ازنزدیکان اوبودندازنادرمیخواهند این منطقه راکه ازنظرجغرافیایی جهت دامپروری بسیارمساعد است به ایشان واگذار کند.ونادرپس ازبازگشت ازعراق کنونی به ایشان اجازه سکونت دراین منطقه رامیدهد.بنابه این دست نوشته این خانواده بختی نام داشتند که نادربه بزرگترین آنها گفت چون دیگردیداربامابرای شمابسیارسخت خواهد بودشماراآزادبخت مینامم شماازقیدمن رستید..وایشان درمنطقه مالمیرودالاب دردامنه چنری(که بنده بامراجعه به منابع مختلف دالاب رادردامنه چنرییافتم کوه دشت کنونی)مردم به این کوه چنگری میگویند.وخلاصه اینکه سالهابعدشیرخان بهادرازاقوام نادرباعبورازاین منطقه زراعت راچنان دیدکه سه آسیاب درمسیریک رودگندم میکوبیدند.و..و..و
یکشنبه 2 خرداد 1395 09:57 ق.ظ
تصادفی به این مطالب برخوردم.ازآنجاکه دست نوشته هایی دررابطه بااین قوم (طایفه)دردست دارم مختصری درباره این طایفه تقدیم میدارم .بنابه روایت این دست نوشته هادردوران نادرشاه افشارایشان به همراه جمع کثیری ازلشگریان واطرافیان خودازکلات به سوی مرکزایران برای حمایت ازحکام نقاط مختلف کشورراهی مرکز شده وازمرکزراه به سوی عراق پیش گرفت درمیان ونیم بیشترازراه سفروگذرازمسیرحیات الغیب آنسوی رودپرآب خوزرو(کشکان)به دشتی پرآب باچشمه های بیشمارورودهای بیقراررسیدندکه عاری ازساکن بودوعده ای درسنگ چین های بی ملات و...ساکن ودام وحشم درپرچین بلوط ایمن ....میداشتند.ودراوایل شتاراه خوزپیش گرفته وبساط بر میچیدند...متاسفانه وشته هارانمیتوان بصورت کامل ویادرست خواند...امامختصری ازآنچه قابل خواندن ودرک است تقدیم میکنم ...چهارخانوارهمراه نادرکه ازنزدیکان اوبودندازنادرمیخواهند این منطقه راکه ازنظرجغرافیایی جهت دامپروری بسیارمساعد است به ایشان واگذار کند.ونادرپس ازبازگشت ازعراق کنونی به ایشان اجازه سکونت دراین منطقه رامیدهد.بنابه این دست نوشته این خانواده بختی نام داشتند که نادربه بزرگترین آنها گفت چون دیگردیداربامابرای شمابسیارسخت خواهد بودشماراآزادبخت مینامم شماازقیدمن رستید..وایشان درمنطقه مالمیرودالاب دردامنه چنری(که بنده بامراجعه به منابع مختلف دالاب رادردامنه چنرییافتم کوه دشت کنونی)مردم به این کوه چنگری میگویند.وخلاصه اینکه سالهابعدشیرخان بهادرازاقوام نادرباعبورازاین منطقه زراعت راچنان دیدکه سه آسیاب درمسیریک رودگندم میکوبیدند.و..و..و
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب