شئتل هوز لکستان 
سورنا یا سورن (سردار سپهبد رستم سورن پهلو (پهلو یا پهله همان سرزمین کهن لکستان است که مردم دلیر لک در ان سکنا دارند هنوز همان زبان پهله را سخن میگویند به گفته فردوسی پهله مابین اذربایجان و فارس است ) (۵۲-۸۲ پیش از میلاد) فرزند آرخش (آرش) و ماسیس یکی از سرداران سپاه ایران در زمان اشکانیان پهله ای ها است. بر پایه گفتهٔ پلوتارک«سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی /ایرانی روزگار خود بود.» و در جای دیگر گفته‌است: «سورنا بلندقدترین و خوش چهره ترین مرد زمان خود بود.»
سردار بزرگ لک به گفته کهن‌نگاران رومی (سورنا) نام داشت و گمان میرود که در ‌حقیقت ، سورن (سورنا) فرنام خانوادگی باشد. نام او «مونگ سس» بوده که مونگهه اوستایی و «ماه» پارسی از آن گرفته شده است.مونگ از زبان لکی است که مونگ سس  یعنی رشید چهره که این نام موید این موضوع میباشد 
دوستان نظر دادن چرا این تندیس در ایذه پیداشده را صاحبش را لک مینامید اگر بر فرجام قضیه خوب نگاه کنید و قتل عام مردم لک در زمان صفوی و کوچاندن بختیاری ها از باختریا یا باکتریای ایران به جنوب غرب خود گویای این مطلب است که ساکنین اصلی ان مردم لک زبان بوده اند حتی نام هایی در خود استان بختیاری نام مکان ها هنوز به زبان لکی است مثل قعله ای در روستای چم و سد چم رستم وجاهای دیگه که پسوند نام لک دارند اگر همین قضیه منتفی باشد بختیاری ها که فارس هستند به باید نام سورن هم به چم فارسی ماه چهر بود نه مونگ سس که یک واژه کاملا لکی است با این تفاوت که زبان لکی بازمانده زبانی نیست بلکه خود زبان پهلوی است رشید مردانی که سایر ایلات ایران اگر زورمند بودند خود را پهلوان (پهله ای)میخوتندند
ریشه واژه «سورن» از «سوره» لکی است که به چم قهرمان‌یا تواناست. در بزرگ زادگی و پاک زادی خانوادگی او گفته اند، که از خانواده های بزرگ پارتی از بهترین شمرده می شد.» برخی گفته اند که در خوی جوانمردی اگر او را با ارد هم‌سنجی کنیم، پادشاه اشکانی ناجوانمرد بود و سورنا دارای همگی خو های یک آدم نیک‌نژاد ، شیردل و بزرگمنش بود.
استاد مهرین شوشتری در ستایش چهره او می نویسد : «چهره دلکش و دل دشمن شکن داشت و هر گاه به جنگ می رفت هزار شتر بار و بنه برمی داشت و همیشه یک هزار سوار سنگین جنگ افزار و یک هزار سوار سبک رزم افزار در رکاب داشت. همه سپاه ویژه او، ۱۰ هزار تن می شدند. از پایه خانواده سورن در آیین دیهیم گذاری، تاج بر سر پادشاهان پهلو می گذاشتند.
سورنا (سورن) که براستی می توان گفت که فرماندهی لشکری را بردوش داشت که برابر «سپاه جاویدان» زمانه هخامنشی بود، زمان تاخت و تاز کراسوس به مرزهای غربی ایران بیش از ۳۰ سال نداشت.»
پلوتارک، کهن‌نگار بزرگ باستان درباره او می نویسد : «چون ارد می دانست که سپاه کراسوس به چه اندازه از دید عده و ساز و برگ توانا است، سزاوار دید که سورن ۳۰ ساله را برای جلوگیری از این گزند بزرگ ( تازش کراسوس) به سپهسالاری همگی سپاه ایران بگمارد، چون اگر چنین نمی کرد و خود ‌با کراسوس روبه رو می شد رویداد شکست داریوش سوم از یونان چندبارگی می شد. »
زندگی
سورنا سردار پهله ای (بخش  پهله کجاست را بخوانید پهله کجاست در زیر نوشته شده رجوع بشود)(لکستان) هم روزگار اشک سیزدهم، ارد یکم ( قرن اول ق م.) وی از دید نژاد و دارایی و آوازه پس از شاه رده نخست ‌را داشت و بسبب وارستگی خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه می توانست که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و بر شهر سلوکیه چیره شد و نخستین کسی بود که بر دیوار شهر گفته شده بر آمد و با دست خود کسانی را که ایستادگی ‌می‌کردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، بااین وجود ‌به دوراندیشی و خردمندی سرشناس بود و برای این فروزه‌ها کراسوس سردار رومی را شکست داد، چه نخست بی‌پروایی و خودخواهی کراسوس و نومیدیی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی وی را در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود. با این همه ارد بجای اینکه سورنا را پاداش نیک دهد، بر او رشک برد و نابودش کرد.
وی از کیادان سورن یکی از هفت کیادان سرشناس ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان لکی پهلوی به چَم نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واژه در‌ واژه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته‌است) . از دیگر نام‌آوران این کیادان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست ترسایی استاندار سیستان بود؛ گستره او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان پیوستگی داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان پهلوان پهلوانی ایران یکی می‌دانند. ستایش نام رستم در چکامه های پهلوی اشکانی درخت آسوریک همبستگی او را با اشکانیان نشان می‌دهد
http://lakestan-aryan.mihanblog.com/post/145