عصیان لکستانی چهارشنبه 19 آذر 1393 04:30 ب.ظ نظرات ()
شاه ماران شعر از شاعر نامی لکستان قرن 9(همراه توضیح شاه ماران)

شاه ماران
شو شمعی نیا شورای شهماران ناگاه نامحرم وا دا وه یاران

تفرج پی تیپ طغرای حیتاران صف صف چوی سرسان سپا سرداران

سیوه ش کرد وه بان نارنجی ناران بدری ژه روی او برچ مدی جاران

خاصه خانمی ژه خدمتکاران حور آسا ژه تیپ حوری حصاران

طاس و ماس ومشک ماهی مطارا آورد پی سر شور شای سرقطاران

گرد گلچینی ، عطر عطاران ریزنا ار پای رعنا نازارن

گلاو پاشی چتر پارچه ی الواران مه ر شیرین نه حوض هرسین هرجاران

شستشوی شعرین شوق چوی ستاران مر لولا پل پیچ تویلک چناران

روشنی شعای شعله ی سمساران مه ر نه شبستان دارای بن داران

بصر چوی جیران له مرغزاران نعوذا پی نظم نمازگزاران

شفینش شفای درد بیماران اعجازش انوار مسیحا داران

کیانا ژه قور مرده مزاران ای مسیحا دم ژه دویره داران

ایا احیا کی چن ژاو هزاران کلاو ژه گیسوی کلاوپوس داران

سر اوا وبان بی چی امطاران گرد گلچینی عطر عطاران
====================


افسانه شاه ماران این شاه در قلعه ای در دشت زردلان یا همان دشت نیشا زادگاه دیاکو زندگی میکرده

افسانه شاه ماران این شاه در قلعه ای در دشت زردلان یا همان دشت نیشا زادگاه دیاکو زندگی میکرده
این دشت الان در استان لکستان در شهر کوهدشت واقع است
شاه ماران، کلمه ای فارسی است. شاه ماران، موجودی خارق العاده است که سرش انسان و بدنش مار است. با اینکه نقاشی های مربوط به مار، اغلب نشانه بدی و بدشانسی هستند، ولی شاه ماران با سر انسان، نشانه زایایی، برکت و دانایی است. مردم اناتولی بر این باورند که شاه ماران سبب موفقیت می گردد.داستان های بسیاری در رابطه با شاه ماران وجود دارد، ولی اکثر آنها شبیه هم بوده و تنها، افراد و مکان ها متفاوت است.
" داستان این افسانه "
بنا به باور مردم، شاه ماران، در یک قلعه زندگی می کرده است.بر اساس این افسانه، تمامی مارها در این قلعه زندگی می کرده اند. شاه ماران، رئیس انها، که می توانست با چشم های دقیقش تا کیلومترها دورتر را ببیند، صاحب ویژگی های خاصی بود. روزی شاه ماران، دختر پادشاه را هنگام آبتنی در برکه می بیند و در نگاه اول عاشق او می شود. شاه ماران، از پادشاه دخترش را خواستگاری کرده ولی پادشاه، هم به دلیل ترس و هم زشتی شاه ماران دخترش را به او نمی دهد. بدین ترتیب، شاه ماران تصمیم به دزدیدن دختر می گیرد. امادگی های لازم را انجام داده و روزی که دختر در برکه در حال آبتنی بود، به آنجا می رود. ولی نگهبانان، شاه ماران را دیده و او را می کشند. به دنبال مرگ شاه ماران، تمامی مارهایی که در قلعه زندگی می کردند، به شهر ریخته، مردم را نیش زده و انتقام رئیسشان را می گیرند.